تبليغاتX
عشق من

بابا ...


با تو هستم…
هر که هستم، هر چه هستم، هرجا که باشم، با تو هستم…
شاد شادم، دل شکستم، دل گرفتم، با تو هستم…
در جوانی، وقت بیماری و قت سلامت ، وقت مرگ، با تو هستم…
در کلامی مختصر،
هر کجا هستم باشم، با تو هستم…

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 19:30 توسط شیدا |

فی البداهه او

سرم درد و دلم درد و تنم درد...

به روي شيشه عمرم پر از گرد...

تو از رفتن نترسيدي در اين راه...

پر از چاه است اين راه برگرد

تو از شهري من از يک قريه دور...

تو بينا يي منم کم سو و کم نور...

بيا روشن نما اين کوچه ها را ...

منم کوکت کنم اين ساز با شور

تو از نيلي من از رود فراتم...

تو از ماهي من از ديگر کراتم...

به هر جايي رويي چون ني بيفتي ...

به يادم چون مرکب در دواتم . . .

تو هم يک بوسه ام ده داغ در داغ...

درختم سبز کن در گوشه باغ...

صدايم نيست زيبا همچو بلبل...

تحمل کن مرا مانند يک زاغ . . .

باحالي تو باحالي تو باحالي...

براي دست هاي من محالي...

شبي از خواب خيزم در دم صبح...

اگر دستم دهد يک شور و حالي . . .

بيا يک بوسه بر آن لب زنم من...

بشويم رو لگد بر تب زنم من...

اگر تاريکي ام من روشني باش...

که مشتي بر دهان شب زنم من . . .

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 13:30 توسط شیدا |

تذکر

سر مشق های آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدای مهربان را یادمان رفت

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:13 توسط شیدا |

دل شیدایی

عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد 

 عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد . . .

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 21:59 توسط شیدا |

همراز من

بگو ای یار همراز باز این چه شیوه است ؟ 

 دگرگون گشته ایی یار باز این چه شیوه است ؟

 منم آن شیدایی که گرفتم عشق از آغاز باز این چه شیوه است ؟

 بدان آغاز جان دادن حلال است . زهی آغاز دمساز باز این چه شیوه است ؟

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 16:37 توسط شیدا |

فر یا د

امیدم را مگیر از من خدایا   خدا یا   خدایا

دل تنگ مرا مشکن   خدایا   خدایا   خدایا

من دور از آشیانم      سر به آسمانم      بی نصیب و خسته

ماندم جدا ز یاران    از بلای طوفان      بال من شکسته

امیدم را مگیر از من   خدایا  خدایا  خدایا

دل تنگ مرا مشکن  خدایا  خدایا  خدایا

از حریم دلم رفته رنگ هوس

درد خود به که گویم آه   در درون قفس

وه که دست قضا    بسته بال مرا

روز وشب زگلویم   ناله خیزد و بس

میزنم فریاد هر چه بادا باد

وای از این طوفان آه   وای از این بیداد

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 13:28 توسط شیدا |

تو ای ... کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

شبی که آواز نی تو شنیدم

چو آهوی تشنه پی تو دویدم

دوان دوان تالب چشمه رسیدم

نشانه یی از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی     که رخ نمی نمایی

از آن بهشت پنهان    دری نمی گشائی

من همه جا پی تو گشته ام

از مه و مه نشان گرفته ام

بوی تو را زگل شنیده ام

دامن گل از آن گرفته ام

تو ای پری کجایی  که رخ نمی نمائی

از آن بهشت پنهان   دری نمی گشائی

که دلم سرگشته ی تست

نفسم آغشته ی تست

به باغ رویاها چو گلت بویم

در آب و آئینه چو مهت جویم

توای پری کجائی   که رخ نمی نمائی

در این شب یلدا   زپی ات پویم

به خواب و بیداری   سخنت گویم

تو ای پری کجائی   . . .

مه و ستاره درد من می دانند

که همچو من پی تو سرگردانند

شبی کنار چشمه پیدا شو

میان اشک من چو غوغا شو

تو ای پری کجائی     که رخ نمی نمائی

از آن بهشت پنهان    دری نمی گشائی

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 19:10 توسط شیدا |

ㄴ회 ㅣ 로롱 ㅐو리 بابا ی عزیزم سلام من حالم خوبه اینجا همه چیز قشنگه وفقط جای شما خالیه  سلام به همه دوستانم من سیول هستم . هوا بسیار تمیز با مردمی مهمان نواز و هتلی زیبا . ㅎㄹㅇ숏ㄱㅂㅈㄷ게ㅐㅏㅑㅕㅛ
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:59 توسط شیدا |

بی تو ...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید  -  باغ صد خاطره خندید - عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد :


تو به من گفتی از این عشق حذر کن - لحظه ای چند براین آب نظر کن


آب آیینه ی عشق گذران است ...  تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است . . . باش فردا که دلت با دگران است . . . تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن .


با تو گفتم :


حذر  از عشق ندانم - سفر از پیش تو هرگز نتوانم ... نتوانم


روز اول که نگاهم به تمنای تو پر زد - چون کبوتر لب بام تو نشستم - تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم


باز گفتم :


که تو صیادی ومن آهوی دشتم  -  تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم . .. حذر از عشق ندانم ... سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم


اشکی از شاخه فروریخت - مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت - اشک در چشم تو لرزید - ماه برعشق تو خندید -  یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم   - - پای در دامن اندوه کشیدم - نگسستم ... نرمیدم.


رفت در ظلمت  غم آن شب و شبهای دگر هم - نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم - نگنی دیگر از آن کوچه گذر هم


بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...


(فریدون مشیری)

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 21:34 توسط شیدا |

حرف دل من به بابا

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی ؟

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی ؟

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا نگويند رقيبان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند


تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

***ممنون از : دوست مسافرم***

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 21:9 توسط شیدا |